۲۷.۵.۸۸

نزن سرباز

دیروز از هفت تیر رد می شدم، ساعت 4، مردمی را دیدم که برای برای پشتگرمی دادن به شیخ شجاع و در دفاع از روزنامه اش آمده بودند، تعدادشان از چند هزار خیلی بیشتر بود، آنها هم آمده بودند، مثل همیشه خشن و بی رحم، با باتوم، اشک آور، فحش و دستبند.
سمفونی این 60 روز در شعارها به راه بود و صدای زنها مثل همیشه از همه بلندتر. حمله کردند و زدند، سپیدمویی 50،60 ساله عصبانی فریاد کشید : چرا می زنی!! که زیر باتوم و لگدهای سربازی بیست و چند ساله پهن شد کف پیاده رو، مامور اما نمی دانم چه کینه ای داشت که کوتاه نمی آمد. حس کردم برای تسلای خودش می زند. من مات با دهان باز به موهای سپید مرد و دستهای حائل شده اش زل زده بودم که رد باتوم روی رانم نشست. متفرقمان کردند، نمی دانم پیرمرد چه شد.
تا دو ساعت بعد همان حوالی ماندیم و من هی با خودم مویه می کردم " نزن سرباز "، نزن ، شعارها اما ادامه داشت...
امروز شد، الان هم چشمهایم را که می بندم باتوم آن سرباز را که بی هیچ شرمی می کوبد را می بینم و پیرمرد خوش پوشی که افتاده به خود می پیچد.
خودم هم هستم، همان گوشه ایستاده و فقط زل زده ام ، فقط زل...

۱۴ نظر:

صمد گفت...

سلام
دوباره اومدی
اما تا کتک نخوردی به رگت نخورد
کجایی پسر
آسیب زیادی که ندیدی
باتو...اسید...گاز اشک آور...اینجا تهران...میدان ولیعصر
خوب آره خبراش بود
انگار که هنوز هم ادمه دارد...اما باید...باید منتظر جرقه ای بود تا باز هم دید ...دید که چگونه همه همدل و یک صدا خواهان حق مشروع خود خواهند...کمی صبر باید سحر نزدیک است...

ناشناس گفت...

خودتو اصلا سرزنش نکن. تو که وجودت اونحا بوده گویای اینه که تو چگونه ایرانی بودی...

این بی پدرو مادرها میزنن...برای همین اون جان! کسی که مغزش کار نکنه میشه عروسک دست اینو اون...

زمان اونام میرسه...بزودی!

ناشناس گفت...

اینان به هیچ کس رحم نمی کنند
امیئوارم که عکسی از آن سرباز جنایتکار می گرفتند
پیروز و سربلند باشید

alizand گفت...

پدر جان، از راه دور نمیگم لنگش کن، ولی‌ اگر مردم دسته جمعی بریزن رو سر این بی‌ پدران، خبرش پخش میشه و دفعه دیگه قبل از زدن، این اراذل بفکر میفتن و از خشم مردم میترسن. باز میگم، من از راه دور بخودم اجازه زر زدن دادم ولی‌، الان با سی‌ و یک و دو سال پیش فرق داره. الان مردم خیلی‌ نجابت بخرج میدن، اگر دسته جمعی‌ بریزین سرشون این اراذل وجودشو ندارن که قلدری کنند. این‌ها یک مشت بی‌ پدر مادر هستن و انسان که چه عرض کنم مثل حیوان باید این‌ها رو دید. حیوان از انسان موقعی میترسه که چوب برداره، نجابت باین حروم لقمه‌ها نیامده دسته جمعی‌ باین حیوون‌ها یورش ببرین، این‌ها فوری جا خالی‌ میکنن. باز هم از جسارتم معذرت می‌خوام که از دور میگم لنگش کن. با آرزوی پیروزی هموطنان شریف.

ناشناس گفت...

این نان به نرخ روز خورها و ناآگاهان تاریخ بشریت هیچ وقت تحمل حقیقت و راستی را نداشته و ندارند و متاسفانه بدر و مادر اینها هم فرزندانی چون خود تربیت کرده اند که احترام به درستی را تحمل نکنند چه آن حقیقت جوانی باشد یل کودکی یا میانسال.برای او و امثال او متاسفم و از3خداوند برای این حیوان های انسان نما قدرت عقل و شعور و درک خواهانم

فرهاد گفت...

الان مبارزه بین ((امید و نا امیدی)) هست،
و البته که ما امیدوارترینیم.V

فرهاد گفت...

آن پیرمرد (شیرمرد) مقاوم، مجاهدي بود که ايستاد و قامت رعنايش سرخ شد تا قامت ملت ايران همواره سرافراز بماند

ناشناس گفت...

همه ما تو اين دنيا داريم امتحان ميشيم
يه عده ميترسند و از خونه هاشون بيرون نميان... يه عده با شجاعت بيرون ميان تا از حق پايمال شده شون دفاع كنند... يه عده هم كركره مغز و وجدان رو كشيدند پايين و پول ميگيرند تا مردم رو بزنند... اميدوارم هيچ كدوممون از دسته اخر نباشيم كه به موقعش بدجوري به حسابشون رسيدگي ميشه

ناشناس گفت...

میفهممت که میگی‌ این صحنه همش جلوی چشمات تکرار می‌شه ولی‌ خودتو سرزنش نکن. من با آقای Alizand کاملا مخالفم. خودت میدونی‌ که جنبش ما باید مسالمت آمیز بمونه. ما اشتباهات ۳۰ سال پیش پدرانمون رو تکرار نمی‌کنیم. مطمئنم که تو اون لحظه شوکه شده بودی و نتونستی واکنشی نشون بدی و به کمک اون آقا بری.

به امید پیروزی !

نگرش گفت...

ما پیروزیم .
این نوچه های وحشی کم کم داره حالیشون می شه این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست . این سربازا هم اکثرا یه عده آدم بی سواد و بی اطلاعن که دارن عقده هاشون رو خالی می کنن سر مردم . با خیال اینکه پشتشون پره و قرار نیست به کسی جواب پس بدن . بذار یه چند وقت دیگه ببین همینا چطور فرار می کنن .عجله نکن . راشتی بروزم . این وبلاگ گردون رو هم بم بگو چطو نصب کنم.

سحربانو گفت...

راست بگو فقط زل زدي يا فرارم كردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناشناس گفت...

سلام . آدرس شما را نداشتم . امروز از وبلاگ صمد پیدا کردم . خاطرات شما در این وبلاگ در آینده بسیار ارزشمند خواهد بود .

فرهاد فرزان گفت...

بله

انفرادی گفت...

راستی که برای تسلای خودش میزد.
و این غم انگیزتر از کتک خوردن آن پیرمرد شیک پوش خواهد بود.